ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
80
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) واقدى از سعيد بن محمد بن ابى زيد ، از عيسى بن عميله فزارى ، از پدرش نقل مىكند در جنگ رده بر دشمن هجوم برد هر گاه بانگ اذان مىشنيد هماندم از هجوم دست بر مىداشت و چون اذان نمىشنيد حمله مىكرد ، گويد : چون خالد به طليحة و اصحاب او نزديك شد عكّاشة بن محصن و ثابت بن اقرم را به صورت طليعه و پيشاهنگ گسيل داشت كه براى او خبر بياورند و آن دو سواركار بودند عكّاشه بر اسبى از خود كه نامش رزام بود و ثابت بر اسبى كه از خود كه نامش محبّر بود ، آن دو به طليحه و برادرش سلمة بن خويلد بر خوردند كه آنان هم به عنوان طليعه بيرون آمده بودند ، طليحه به عكاشه پرداخت و سلمه به ثابت ، سلمه اندكى بعد ثابت بن اقرم را كشت و در اين هنگام طليحه فرياد برآورد و به سلمه گفت : مرا درياب كه هم اكنون اين مرد مىكشدم سلمه هم بر عكاشه حمله كرد و همراه طليحه او را كشتند و به سرعت به سوى لشكر خود گريختند و خبر دادند ، عينية بن حصن كه همراه طليحة بود و طليحه او را در غياب خود به فرماندهى لشكر گماشته بود از اين خبر خوشحال شد و گفت اين نشان پيروزى است ، در اين هنگام خالد بن وليد همراه مسلمانان رسيد و به جنازه ثابت بن اقرم بر خوردند كه زير دست و پاى اسب سواران افتاده و اين كار بر مسلمانان بسيار دشوار آمد و اندكى ديگر كه راه پيمودند به جنازه عكاشه بن محصن برخوردند و چنان بر روحيه ايشان اثر گذاشت كه به قول برخى نمىتوانستند گام از گام بردارند . واقدى مىگويد عبد الملك بن سليمان ، از ضمرة بن سعيد ، از ابو سلمة بن عبد الرحمن ، از ابو واقد ليثى نقل مىكند كه مىگفته است ما حدود دويست سوار بوديم و زيد بن خطاب فرمانده ما بود و ثابت بن اقرم و عكاشه بن محصن پيشاپيش ما بودند كه چون به جنازه آنان برخورديم سخت اندوهگين شديم و خالد بن وليد و ديگر مسلمانان پشت سر ما بودند ما بر بالين جنازههاى آنان ايستاديم و اندكى بعد خالد رسيد و دستور داد براى آن دو گور كنديم و هر دو را با لباسهايشان و بدون اينكه آنها را غسل دهيم دفن كرديم و عكاشه زخمهاى بسيار سنگين داشت . واقدى مىگويد : همين روايت صحيحتر و ثابتتر روايتى است كه در مورد قتل عكاشة بن محصن و ثابت بن اقرم نقل شده است و خداى داناتر است .